June 24, 2005

فريدون مشيري

فريدون مشيري در سي ام شهريور ۱۳۰۵ در تهران به دنيا آمد. جدپدري اش به واسطه ماموريت ادراي به همدان منتقل شده بود و از سرداران نادرشاه بود. پدرش ابراهيم مشيري افشار فرزند محمد در سال ۱۲۷۵ شمسي در همدان متولد شد و در ايام جواني به تهران آمد و از سال ۱۲۹۸ در وزارت پست مشغول خدمت گرديد. او نيز از علاقه مندان به شعر بود و در خانواده او هميشه زمزمه اشعار حافظ و سعدي و فردوسي به گوش ميرسيد. مشيري سالهاي اول و دوم تحصيلات ابتدايي را در تهران بود و سپس به علت ماموريت اداري پدرش به مشهد رفت و بعد از چندسال دوباره به تهران باز گشت و سه سال اول دبيرستان را در دارالفنون گذراند و آنگاه به دبيرستان اديب رفت. به گفته خودش: «در سال ۱۳۲۰ که ايران دچار آشفتگي هايي بود و نيروهاي متفقين از شمال و جنوب به کشور حمله کرده و در ايران بودند ما دوباره به تهران آمديم و من به ادامه تحصيل مشغول شدم. دبيرستان و بعد به دانشگاه رفتم. با اينکه در همه دوران کودکي ام به دليل اينکه شاهد وضع پدرم بودم و از استخدام در ادارات و زندگي کارمندي پرهيز داشتم ولي مشکلات خانوادگي و بيماري مادرم و مسائل ديگر سبب شد که من در سن ۱۸ سالگي در وزارت پست و تلگراف مشغول به کار شدم و اين کار ۳۳ سال ادامه يافت. در همين زمينه شعري هم دارم و با عنوان عمر ويران». مادرش اعظم السطنه ملقي به خورشيد به شعر و ادبيات علاقه مند بوده و گاهي شعر ميگفته، و پدر و مادرش، ميرزا جواد خان مؤتمن الممالک نيز شعر ميگفته و نجم تخلص ميکرده و ديوان شعري دارد که چاپ نشده است. مشيري همزمان با تحصيل در سال آخر دبيرستان در اداره پست و تلگراف مشغول به کار شد، و در همان سال مادرش در سن ۳۹ سالگي در گذشت که اثر عميقي در او بر جا گذاشت. سپس در آموزشگاه فني وزارت پست مشغول تحصيل گرديد. روزها به کار مي پرداخت و شبها به تحصيل ادامه مي داد. از همان زمان به مطبوعات روي آورد و در روزنامه ها و مجلات کارهايي از قبيل خبرنگاري و نويسندگي را به عهده گرفت. بعدها در رشته ادبيات فارسي دانشگاه تهران به تحصيل ادامه داد. اما کار اداري از يک سو و کارهاي مطبوعاتي از سوي ديگر، در ادامه تحصيلش مشکلاتي ايجاد ميکرد، اما او کار در مطبوعات را رها نکرد. از سال ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۱ مئسول صفحه شعر و ادب مجله روشنفکر بود. اين صفحات که بعدها به نام هفت تار چنگ ناميده شد، به تمام زمينه هاي ادبي و فرهنگي از جمله نقد کتاب، فيلم، تئاتر، نقاشي و شعر ميپرداخت. بسياري از شاعران مشهور معاصر، اولين بار با چاپ شعرهايشان در اين صفحه معرفي شدند. مشيري در سالهاي پس از آن نيز تنظيم صفحه شعر و ادبي مجله سپيد و سياه و زن روز را برعهده داشت. فريدون مشيري در سال ۱۳۳۳ ازدواج کرد. همسر او اقبال اخوان دانشجوي رشته نقاشي دانشکده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران بود. او هم پس از ازدواج، تحصيل را ادامه نداد و به کار مشغول شد. فرزندان فريدون مشيري، بهار (متول ۱۳۳۴) و بابک (متولد ۱۳۳۸) هر دو در رشته معماري در دانشکده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران و دانشکده معماري دانشگاه ملي ايران تحصيل کرده اند. مشيري سرودن شعر را از نوجواني و تقريبا از پانزده سالگي شروع کرد. سروده هاي نوجواني او تحت تأثير شاهنامه خواني هاي پدرش شکل گرفته که از آن جمله اين شعر مربوط به پانزده سالگي اوست:
چرا کشور ما شده زير دست
چرا رشته ملک از هم گسست
چرا هر که آيد زبيگانگان
پي قتل ايران ببندد ميان
چرا جان ايرانيان شد عزيز
چرا بر ندارد کسي تيغ تيز
برانيد دشمن ز ايران زمين
که دنيا بود حلقه، ايران نگين
چو از خاتکي اين نگين کم شود
همه ديده ها پر زشبنم شود
انگيزه سرودن اين شعر واقعه شهريور
۱۳۲۰ بوده است. اولين مجموعه شعرش با نام تشنه توفان در ۲۸ سالگي با مقدمه محمدحسين شهريار و علي دشتي به چاپ رسيد (نوروز سال ۱۳۳۴). خود او درباره اين مجموعه ميگويد: «چهارپاره هايي بود که گاهي سه مصرع مساوي با يک قطعه کوتاه داشت، و هم وزن داشت، هم قافيه و هم معنا، آن زمان چندين نفر از جمله نادر نادرپور، هوشنگ ابتهاج(سايه)، سياوش کسرايي، اخوان ثالث و محمدزهري بودند که به همين سبک شهر ميگفتند و همه شاعران نامدار شدند، زيرا به شعر گذشته بي اعتنا نبودند. اخوان ثالث، نادرپور و من به شعر قديم احاطه کامل داشتيم، يعني آثار سعدي، حافظ، رودکي، فردووسي و ... را خوانده بوديم، در مورد آنها بحث ميکرديم و بر آن تکيه ميکرديم.» مشيري توجه خاصي به موسيقي ايراني داشت و در پي همين دلبستگي طي سالهاي ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ عضويت شوراي موسيقي و شعر راديو را پذيرفت، و در کنار هوشنگ ابتهاج، سيمين بهبهاني و عماد خراساني سهمي بسزا در پيوند دادن شعر با موسيقي، و غني ساختن برنامه گلهاي تازه راديو ايران در آن سالها داشت. علاقه به موسيقي در مشيري به گونه اي بوده است که هر بار سازي نواخته مي شده مايه آن را ميگفته، مايه شناسي اش را ميدانسته، بلکه ميگفته از چه رديفي است و چه گوشه اي، و آن گوشه را بسط ميداده و بارها شنيده شده که تشخيص او در مورد برجسته ترين قطعات موسيقي ايران کاملا درست و همراه با دقت تخصصي ويژه اي همراه بوده است. اين آشنايي از سالهاي خيلي دور از طريق خانواده مادري با موسيقي و تئاتر ايران مربوط بود است. فضل الله بايگان دايي ايشان در تئاتر بازي ميکرد و منزل او در خيابان لاله زار (کوچه اي که تماشاخانه تهران يا جامعه باربد در آن بود) قرار داشت و در آن سالهايي که از مشهد به تهران مي آمدند هر شب شب موسيقي گوش ميکردند. مهرتاش، مؤسس جامعه باربد، و ابوالحسن صبا نيز با فضل الله بايگان دوست بودند و شبها به نواختن سه تار يا ويولون ميپرداختند، و ميشري که در آن زمان ۱۵-۱۴ سال داشت مشتاقانه به شنيدن اين موسيقي دل مي داد  و فريدون مشيري در سال ۱۳۷۷ به آلمان و آمريکا سفر کرد و مراسم شعرخواني او در شهرهاي کلن، ليمبورگ و فرانکفورت و همچنين در ۲۴ ايالت آمريکا از جمله در دانشگاه هاي برکلي و نيوجرسي به طور بي سابقه اي مورد توجه دوستداران ادبيات ايران قرار گرفت. در سال ۱۳۷۸ طي سفري به سوئد در مراسم شعر خواني در چندين شهر از جمله استکهلم و مالمو و گوتبرگ شرکت کرد.

----------------------
منبع: هفته نامه رسانا چاپ امارات عربي متحده - دبي

Posted by Taha at 06:23 PM | Comments (0)

December 05, 2004

رهی معیری

رهي معيري، متخلص به «رهي» فرزند محمدحسن خان مويد خلوت در دهم اردبيهشت ما ۱۲۸۸ هجري شمسي در تهران چشم به جهان گشود. پدرش محمدحسن خان چندگاهي قبل از تولد رهي رخت به سراي ديگر کشيده بود.
تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در تهران به پايان برد، آنگاه به استخدام دولت درآمد و در مشاغلي چند انجام وظيفه کرد و از سال ۱۳۲۲ رياست کل انتشارات و تبليغات وزارت پيشه و هنر منصوب گرديد.
رهي از اوان کودکي به شعر و موسيقي و نقاشي علاقه و دلبستگي فراوان داشت و در اين هنر بهره اي به سزا يافت. هفده سال بيش نداشت که اولين رباعي خود را سرود:
کاش امشبم آن شمع طرب مي آمد                    وين روز مفارقت به شب مي آمد
آن لب که چو جان ماست دور از لب ماست            اي کاش که جانِ ما به لب مي آمد
در آغاز شاعري، در انجمن ادبي حکيم نظامي که به رياست مرحوم وحيد دستگردي تشکيل مي شد شرکت جست و از اعضاي مؤثر و فعال آن بود و نيز در انجمن ادبي فرهنگستان از اعضاي مؤسس و برجسته آن به شما مي رفت. وي همچنين در انجمن موسيقي ايران عضويت داشت. اشعارش در بيشتر روزنامه ها و مجلات ادبي نشر يافت و آثار سياسي، فکاهي و انتقادي او با نام هاي مستعار «شاه پريون»، «زاغچه»، «حقگو»، «گوشه گير» در روزنامه «باباشمل» و مجله «تهران مصور» چاپ مي شد.
رهي علاوه بر شاعري، در ساختن تصنيف نيز مهارت کامل داشت. ترانه هاي: خزان عشق، نواي ني، به کنارم بنشينَ، آتشين لاه، کاروان و ديگر ترانه هاي او مشهور و زبانزد خاص و عام گرديد و هنوز هم خاطره آن آهنگها و ترانه هاي شورانگيز و طرب افزا در يادها مانده است.
رهي در سال هاي آخر عمر در برنامه گل هاي رنگارنگ راديو، در انتخاب شعر با داوود پيرنيا همکاري داشت و پس از او نيز تا پايان زندگي آن برنامه را سرپرستي ميکرد.
رهي در طول حيات خود سفرهايي به خارج از ايران داشت که از جمله است: سفر به ترکيه در سال ۱۳۳۶، سفر به اتحاد جماهير شوروي در سال ۱۳۳۷ براي شرکت در جشن انقلاب کبير، سفر به ايتاليا و فرانسه در سال ۱۳۳۸ و دو بار سفر به افغانستان، يک بار در سال ۱۳۴۱ براي شرکت در مراسم يادبود نهصدمين سال در گذشت خواجه عبدالله انصاري و ديگر در سال ۱۳۴۵، عزيميت به انگلستان در سال ۱۳۴۶ براي عمل جراحي، آخرين سفر نعيري بود.
رهي معيري که تا آخر عمر مجرد زيست، در چهارم آبان سال ۱۳۴۷ پس از رنجي طولاني و جانکاه از بيماري سرطان بدرود زندگاني گفت و در مقبره طهيرالاسلام شميران مدفون گرديد.
رهي بدون ترديد يکي از چند چهره ممتاز غزلسراي معاصر است. سخن او تحت تاثير شاعراني چون سعدي، حافظ، مولوي، صائب و گاه مسعودسعد و نظامي است. اما دلبستگي و توجه بيشتر او به زبان سعدي است. اين عشق و شيفتگي به سعدي، سخنش را از رنگ و بوي سيوه استاد برخوردار کرده است به گونه اي که همان سادگي و رواني و طراوت غزلها سعدي را از بيشتر غزلهاي او ميتوان دريافت.
اگر بخواهيم با موازين کهن - که چندان اعتباري هم ندارد- سبک شعر رهي را تعيين کنيم، بايد او را در مرزي ميان شيوه اصفهاني و عراقي قرار دهيم، زير بسياري از خصوصيات هريک از اين دو سبک را در شعر او ميبينيم، بي آنکه بتوانيم او را به طور مسلم منتسب به يکي از اين دو شيوه بشماريم.
گاه گاه، تخيلات دقيق و انديشه هاي لطيف او شعر صائب و کليم و حزين و ديگر شاعران شيوه اصفهاني را به ياد ما مي آورد و در هما لحظه زبان شسته و يکدست او از شاعري به شيوه عراقي سخن ميگويد.
رنگ عاشقانه غزل رهي، با اين زبان شيته و مضامين لطيف تقريبا عامل اصلي اهميت کار اوست، زيرا جمع ميان سه عنصر اصلي شعر - آن هم غزل- از کارهاي دشوار است.

ياد ايامي
ياد ايامي که در گلشن فغاني داشتم                      در ميان لاله و گل آشياني داشتم
گرد آن شمع طرب مي سوختم پروانه وار                 پاي آن سرو روان اشک رواني داشتم
آتشم بر جان ولي از شکوه لب خاموش بود              عشق را از اشک حسرت ترجماني داشتم
چون سرشک از شوق بودم خاکبوس در گهي           چون غبار از شکر سر بر آستاني داشتم
در خزان با سرو و نسرينم بهاري تازه بود                   در زمين با ماه و پروين آسماني داشتم
درد بي عشق زجانم برده طاقت ورنه من                  داشتم آرام تا آرام جاني داشتم
بلبل طبعم «رهي» باشد زتنهايي خموش                 نغمه ها بودي مرا تا هم زباني داشتم

Posted by Taha at 11:27 PM | Comments (2)

November 29, 2004

اشرف الدین حسینی (نسیم شمال)

سيداشرف الدين قزويني، معروف به گيلاني، فرزند سيد احمد حسيني قزويني، به سال ۱۲۸۷ هجري قمري در قزوين به دنيا آمده و شش ماه بوده که يتيم مانده و در يتيمي ملک و مال و خانه اش را غصب کرده اند و او دچار فقر و تنگدستي شده است. در جواني به عتبات رفته و چندي در کربلا و نجف زيسته و بعد سور ميهن پرستي او را به ايران کشيده است. سيد به قزوين آمده و از آنجا در بيست و دو سالگي به تبريز رفته و با پيري روشن ضمير آشنا شده است. دوره تحصيلات مقدماتي را در تبريز گذرانده و هيئت و جغرافيا و صرف و نحو و منطق و هندسه و علوم متداول ديگر را آموخته و چندي بعد به گيلان آمده و در رشت اقامت گزيده و از رشتيان نوازش ها و مهرباني ها ديه و نخستين شعرهاي خود را همانجا سروده است.
سيد اشرف در سال ۱۳۲۵ هجري قمري روزنامه ادبي و فکاهي کوچکي به نام «نسيم شمال» در رشت منتشر کرد که تا انحلال مشروطه داير بود. در سال ۱۳۲۶ که مجلس بمباران و روزنامه ها و انجمن ها برچيده شده، نسيم شمال نيز متوقف گشت و در سال ۱۳۲۷ پس از فتح تهران دوباره انتشار يافت. سيد اشرف الدين در سال ۱۳۳۳ به تهران آمد و روزنامه نسيم شمال را در تهران داير کرد.
سيداشرف محبوبترين و معروفترين شاعر ملي عهد انقلاب مشروطه است. وي اشعار فکاهي و انتقادي خود را هر هفته در روزنامه اش چاپ ميکرد و به دست مردم مي داد. هنگامي که روزنامه فروشان دوره گرد فرياد را سر مي دادند و روزنامه را اعلان مي کردند، مردم از زن و مرد و پير  جوان و باسواد و بي سواد هجوم مي آوردند و روزنامه را دست به دست ميگرداندند. در قهوه خانه ها، در سرگذرها و در جاهايي که مردم گرد مي آمدند، باسوادها براي بي سوادها مي خواندند و مردم حلقه مي زدند و روي خاک مينشستند و گوش ميداند. نام اين روزنامه به اندازه اي بر سرزبان ها بود که همه جا سيداشرف الدين را آقاي «نسيم شمال» صدا ميزدند.
شعرعاي سيداشرف الدين هر چند به بلندي سخن گويندگان کلاسيک نميرسيد، اما از حيث ترکيب عبارات و سبک بيان بر بسياري از اشعار فکاهي و سياسي آن زمان برتري دارد. قسمتي از اشعار وي، اقتباس يا ترجمه آزداي است از اشعار ميرزا علي اکبر طاهرزاده صابر، گوينده قفقازي، که سيداشرف الدين آنها را در اختيار فارسي زبانان آن روز، که تشنه آزادي و خواهان برانداختن رژيم کهنه و فرسوده احتماعي بودند، قرار ميداد. دفاع از استقلال ايران و دشمني با تجاوزکاران بيگانه بزرگترين هدف هنري او بوده است که همه در قالب اشعار گرم و آتشين و با سيک و روش هزل آميزي که از صابر آموخته بود، نمايش ميداد. اشعار اصيل او نيز، که تحت تاثير مستقيم صابر سروده نشده، پر از طنز خفيف و در عين حال کوبنده است. در اين سروده ها وطن فروشان، خيانتکاران و دشمنان آزادي و کليه کساني که دريند کشور و مردم نبودند به باد استهزا و ريشختند گرفته شده اند.
سيداشرف مردي ساده، مهربان، بخشنده و بي اعتنا به مال دنيا و به تمام معني حامي و طرفدار طبقات زحمتکس بود، آزادکي و آزادانديشي اين مرد عجيب بود، اندک تعصبي در او نبود. لطايف بسيار به يادداشت، قصه هاي شيرين ميگفت، هر چه مي سرود، بدون يادداشت از بر ميخواند، در سراسر زندگي مجرد زيست تا سرانجام در سال ۱۳۴۵ هجري قمري شايع شد که وي به بيماري جنون مبتلا شده است. بدين علت با دستاويز او را به تيمارستان برد. چند سالي به حال فقر و تنگدستي و بيماري زنده بود تا در ذيحجه سال ۱۳۵۲ هجري قمري چشم از جهان فروبست.

                                            آخ عجب سرماست ....
آخ عج سرماست امشب اي ننه                       ما که مي ميريم در هذا السنه
تو نگفتي مي کنيم امشب الو                          تو نگفتي ميخوريم امشب پلو
نه پلو ديدم امشب نه چلو                                 سخت افتاديم اندر منگنه
                                     آخ عجب سرماست امشب اي ننه
اين اطاق ما شده چون زمهرير                          باد مي آيد زهر سو چون سفير
من ز سرما مي زنم امشب نفير                       مي دوم از ميسره بر ميمنه
                                     آخ عجب سرماست امشب اي ننه
اغنيا مرغ مسما مي خورند                             با غدا کنياک و شامپا مي خورند
منزل ما جمله سرما مي خورند                        خانه ما بدتر است از گردنه
                                     آخ عجب سرماست امشب اي ننه
اندرين سرماي سخت شهر ري                       اغنيا ژيش بخاي مست مي
اي خداوند کريم فرد و حي                              داد ما گير از فلان الطزنه
                                    اخ عجب سرماست امشب اي ننه
خانباجي مي گفت با آقا جلال                         يک قرن دارم من از مال حلال
مي خرم بهر شما امشب زغال                       حيف افتاد آن قرآن در روزنه
                                     آخ عجب سرماست امشب اي ننه
مي خورد هر شب جنا مستطاب                     ماهي و قرقاول و جوجه کبات
ما براي نان جو در انقلاب                                 واي اگر ممتد شود اين دامنه
                                      آخ عجب سرماست امشب اي ننه
تجم مرغ و روغن و چوب سفيد                       با پياز و نان گر امشب مي رسيد
مي نمودم اشکنه امشب تريد                        حيف ممکن نيست پول اشکنه
......

Posted by Taha at 02:15 PM | Comments (1)

November 25, 2004

شیخ محمود شبستری

شيخ سعدالدين محمود بن امين الدين عبدالکريم بن يحيي شبستري از عرفا و شعراي نامي قرن هفتم و هشتم هجري است. او در سال ۶۸۷ه. در ايام سلطنت کيخاتوخان در قصبه شبستر واقع در هشت فرسخي تبريز متولد شد و در عهد سلطان محمد خدابنده و ابوسعيد بهادرخان در شهر تبريز مرجع علما و مضلا بود.
شبستري پس از کسب دانش در تبريز به مسافرت در شهرهاي مختلف پرداخته و در سفر به مصر، شام، حجاز از علما و مشايخ اين سرزمين ها کسب دانش توحيد کرده است. او خود در اين باره مي گويد:
مدتي من زعمر خويش مديد                        صرف کردم به دانش توحيد
در سفرها به مصر و شام و حجاز                  کردم اي دوست روز و شب تک و تاز
سال و مه هم چو دهر ميگشتم                  ده ده و شهر شهر مي گشتم
گاهي از مه چراغ مي کردم                         گاه دور چراغ مي خوردم
علما و مشايخ اين من                                 بس که ديدم به هر نواحي من
جمع کردم بسي کلام غريب                        کردم آنگه مصنفات عجيب
هم چنين شيخ محمد در سفري به کرمان در آنجا تاهل اختيار کرده و در آن شهر اولاد و احفادي از او به وجود آمده است که جمعي از ايشان اهل قلم و کمال بوده و به خواجگان شهرت يافته اند.
شبستري پسري به نام عبدالله داشته که جواني فاضل و کامل و ماهر در علوم مختلف به خصوص رياضي بوده است. وي در سال ۹۲۶ه. از جانب سمرقند به درباز روم رفته و سلطان سليم او را تعظيم بسيار کرده است. شيخ عبدالله مثنوي به  نامه شمع و پروانه به نام سلطان سليم سروده و نيز رساله اي به زبان فارسي در قواعد معما به نام سلطان مذکور نوشته است.
شبستري سرانجام به تبريز باز گشته و در سال ۷۲۰ه. در ۳۳ سالگي وفات يافته و در شبستر وسط باغچه گلشن در جوار مزار استادش بهءاالدين يعقوبي تبريزي مدفون شده است. بعضي ها معتقدند که چون شبستري وصيت کرده که او را پاي مزار شيخ بهاءالدين دفن کنند و سال وفات بهاءالدين ۷۳۸ه. است و هم چنين چون باباابي سبشتري در مرض موت شبستري حاضر بوده و در همان ماه وفات شبستري فوت نموده و تاريخ وفات باباابي ۱۷ ربيع الاول سال ۷۴۰ه. است؛ پس سال وفات شبستري هم بايد ۷۴۰ه. باشد ضمنا با توجه به تجديد عمارت هاي مکرر مقبره شبستري احتمال آن داده شده که تاريج فوت نوشته شده بروي مزارش تغيير کرده باشد.
بعضي از معاصران، تاريخ وفات شيخ محمود را همان ۷۲۰ه. پذيرفته اند ولي تولد او را پيش از سال ۶۸۷ه. حدس زده اند و دليل آن را هم بعيد بودن ۲۶ سالگي شبستري براي شهرت فراوان او در عهد خدابنده ذکر کرده اند. شبستري پيرو مذهب سنت و جماعت و معتقد به عقايد اشعريان بوده است. لاهيجي شارح گلشن راز شيخ و مرشد شبستري را امين الدين مي نويسد. خود شيخ محمود نيز در مثنوي سعادت نامه از امين الدين ياد ميکند:
شيخ و استاد من امين الدين                     دادي الحق جوابهاي چنين
برخي هم استاد او را بهاءالدين يعقوبي تبريزي دانسته؛ اما با استنباط از عبارت صاحب روضات الجنان ميتوان هر دوي آنها را از اساتيد وي دانست.

آثار شبستري:

الف- آثار منظوم (ا- گلشن راز، ۲- سعادت نامه)
ب- آثار منثور (۱- حق اليقين في معرفة رب العالمين، ۲- مرآ‌ََْة المحققين، ۳- شاهد يا شاهد نامه)

Posted by Taha at 12:05 PM | Comments (2)

June 15, 2004

شيخ الرئيس ، ابوعلي سينا ، حسين بن عبدالله حسن بن علي بن سينا

شيخ الرئيس ، ابوعلي سينا ، حسين بن عبدالله حسن بن علي بن سينا ، ‌معروف به ابن سينا در سال 370 هجري قمري در دهي به نام خورميثن در نزديكي بخارا چشم به جهان گشود . شركت در جلسات بحث اسماعيليان از دوران كودكي ، به واسطه پدر – كه از پيروان آنها بود – بوعلي را خيلي زود با مباحث و دانش هاي مختلف زمان خود آشنا ساخت . استعداد وي در فراگيري علوم ، پدر را بر آن داشت تا به توصيه يكي از استادان وي ، ‌بوعلي را به جز تعليم و دانش اندوزي به كار ديگري مشغول نكند . و چنين شد كه وي به دليل نبوغ خود در ابتداي جواني در علوم مختلف زمان خود از جمله طب مهارت يافت . تا آنجا كه پادشاه بخارا ، نوح بن منصور ( حكومت از 366 تا 387 هجري قمري ) به علت بيماري ، وي را به نزد خود خواند و ابن سينا از اين راه به كتابخانه عظيم دربار ساماني دست يافت . وي در شرح حالي كه خود نگاشته است درباره منابع آن كتابخانه خود مي گويد : هر چه از آنها را كه بدان نياز داشتم خواستم و كتاب هايي يافتم كه نام آنها به بسياري از مردم نرسيده بود و من هم پيش از آن نديده بودم و پس از آن هم نديدم . پس اين كتاب ها را خواندم و از آنها سود برداشتم و اندازه هر مردي را در دانش دريافتم و چون به سن هجده سالگي رسيدم ، از همه اين دانش ها فارغ آمدم .
به اين ترتيب وي در علوم مختلف از جمله حكمت ،‌ منطق و‌ رياضيات – كه خود شامل عدد ،‌ هندسه ،‌ نجوم و موسيقي است – تسلط يافت .
وي با وجود پرداختن به كار سياست در دربار منصور ، پادشاه ساماني و دستيابي مقام وزارت ابوطاهر شمس الدوله ديلمي و نيز درگير شدن با مشكلات ناشي از كشمكش امرا – كه سفرهاي متعدد و حبس چند ماهه وي توسط تاج الملك ، حاكم همدان ، را به دنبال داشت – بيش از صدها جلد كتاب و تعداد بسياري رساله نگاشته كه هر يك با توجه به زمان و احوال او به رشته تحرير در آمده است . وقتي در دربار امير بود و آسايش كافي داشت و دسترسي اش به كتب ميسر بود ،‌ به نوشتن كتاب قانون در پزشكي ، يا دائره المعارف بزرگ فلسفي خود كتاب شفا مشغول مي شد . اما در هنگام سفر فقط يادداشت ها و رساله هاي كوچك مي نگاشت . در زندان به نظم اشعار مي پرداخت و يا تاملات ديني را با اسلوبي كه خالي از جمال نباشد مقيد مي نمود .
از ميان تاليفات ابن سينا ،‌ شفا در فلسفه و قانون در پزشكي شهرتي جهاني يافته است . كتاب شفا در هجده جلد در بخش هاي علوم و فلسفه ، يعني منطق ، رياضي ، طبيعيات و الاهيات نوشته شده است . منطق شفا امروز نيز همچنان به عنوان يكي از معتبرترين كتب منطق اسلامي مطرح است و طبيعيات و الاهيات آن هنوز مورد توجه علاقمندان است . كتاب قانون نيز – كه تا قرن ها از مهمترين كتب پزشكي به شمار مي رفت – شامل مطالبي درباره قوانين كلي طب ، داروهاي تركيبي و غير تركيبي و امراض مختلف مي باشد . اين كتاب در قرن دوازدهم ميلادي همراه با آغاز نهضت ترجمه به زبانهاي لاتين ترجمه شد و تا امروز به زبان هاي انگليسي ، فرنسه و آلماني نيز برگردانده شده است . قانون – كه مجموعه مدوني از كل دانش طبي باستاني و اسلامي است – به عنوان متن درسي پزشكي در دانشگاه هاي اروپايي مورد استفاده قرار مي گرفت و تا سال 1650 ميلادي در كنار آثار جالينوس و موندينو در دانشگاه هاي لوون و مون پليه تدريس مي شد .
ابن سينا در زمينه هاي مختلف علمي نيز اقداماتي ارزنده به عمل آورده است . او اقليدس را ترجمه كرد . رصدهاي نجومي را به عمل درآورد و اسبابي نظير ورنيه كنوني ابداع نمود . در زمينه حركت ، نيرو ، فضاي بي هوا ( خلا ) ، نور ، حرارت و چگالي تحقيقات ابتكاري داشت . رساله وي درباره كاني ها يا مواد معدني تا قرن سيزدهم در اروپا مهمترين مرجع علم زمين شناسي بود .
درباره اين رساله فيگينه در كتاب دانشمندان قرون وسطي چنين آورده است : ابن سينا رساله اي دارد كه اسم لاتين آن چنين است : De Conglutineation Lagibum . در اين رساله فصلي است به نام اصل كوه ها كه بسيار جالب توجه است . در آنجا ابن سينا مي گويد : ممكن است كوه ها به دو علت به وجود آمده باشند . يكي برآمدن قشر زمين . چنان كه در زمين لرزه هاي سخت واقع مي شود و ديگر جريان آب كه براي يافتن مجرا ، سبب حفر دره ها و در عين حال سبب برجستگي زمين مي شود . زيرا بعضي از زمين ها نرم هستند و بعضي سخت . آب و باد قسمتي را مي برند و قسمتي را باقي مي گذارند . اين است علت برخي از برجستگي هاي زمين .
ابن سينا به واسطه عقل منطقي و نظام يافته اش – كه حتي در طب نيز تلاش داشت مداوا را تا سرحد امكان تابع قواعد رياضي سازد – تسلط بر فلسفه را كمال براي يك دانشمند مي دانست . وي براي آگاهي از انديشه هاي ارسطو و درك دقيق آن ،‌ آن گونه كه خود در شرح احوالش نوشته است ، 40 بار كتاب مابعدالطبيعه را خواند و در نهايت با استفاده از شرحي كه ابونصر فارابي درباره آن كتاب نوشته بود ، به معاني آن راه يافت . بوعلي در دوران عمر خود از لحاظ عقايد فلسفي دو دوره مهم را طي كرد . اول دوره اي كه پيرو فلسفه مشاء و شارح عقايد و معارف ارسطو بود و دوم دوره اي كه از آن عقايد عدول كرد و به قول خودش طرفدار حكت مشرقين و پيرو مكتب اشراق شد .
وي به پشتوانه تلاش يك صد ساله اي كه پيش از او از سوي كساني همچون الكندي و فارابي براي شكل گيري فلسفه اسلامي صورت گرفته بود ، موفق شد نظام فلسفي منسجمي را ارائه دهد . با توجه به اين كه پيش از او مقدمات اين كار فراهم شده بود ، كار و وظيفه ابن سينا اين بود كه مشكلات و پيچيدگي ها را كشف و حل كند و آنها را به نحوي مظبوط و موجز شرح نمايد . فروع جزئي را به تصول شامل ارتباط دهد و اطراف آن را به هم بياورد .
او با ارائه نظر خود در مورد نحوه ارتباط و نسبت بين مفاهيم كلي مثل انسان ،‌ فضيلت و جزئيات حقيقي به يكي از پرسشهاي علماي قرون وسطي – كه مدت هاي طولاني ذهن آنها را به خود مشغول كرده بود - پاسخ داد . تاثير آراي فلسفي ابن سينا ، ‌همچون آموزه هاي طبي او ، ‌به جز در قلمرو اسلامي ، ‌در اروپا نيز امري قطعي است . آلبرتوس ماگنوس ،‌ دانشمند آلماني فرقه دومينيكي (1200 تا 1280 ميلادي ) ‌نخستين كسي بود كه در غرب تفسير و شرح جامعي بر فلسفه ارسطو نوشت . به همين دليل اغلب او را پايه گذار اصلي ارسطوگرايي مسيحي مي دانند . وي كه جهان مسيحيت را با سنت ارسطويي الفت داد ،‌ در شناخت آثار ارسطو سخت به ابن سينا متكي بود .
همچنين فلسفه ما بعد الطبيعه ابن سينا ، ‌خلاصه مطالبي است كه متفكران لاتيني دو قرن بعد از او بدان رسيدند و توانستند مذاهب مختلف فلسفي را در فلسفه مدرسي هماهنگ كنند .
ابوعلي سينا در سال 428 هجري قمري ، زماني كه تنها 58 سال داشت ،‌ در حالي رخت از جهان بربست كه با اداي دين خود به دانش بشري ، نامي به صلابت تمدن ايراني از خود به جاي گذاشت
.

Posted by Sara at 08:10 AM | Comments (1)

April 06, 2004

استاد عباس سحاب

استاد عباس سحاب (پدر علم جغرافیای ایران) در سال هزار و سيصد و پانزده در خيابان شاه آن زمان تهران، نوجواني دبيرستاني جمله اي از چند جهانگرد فرانسوي شنيد كه مسير اصلي زندگي آينده وي را تعيين كرد. جهانگردان فرانسوي از بابت اين مسئله كه كشوري به بزرگي ايران هنوز يك نقشه راهنما براي پايتختش ندارد ايران و مردمانش را مورد سرزنش و تحقير قرار داده بودند و او كه حس ميهن دوستي قوي داشت پاسخي به اين تحقير نداشته و اين مساله سبب جريحه دار شدن غرور وي گرديده بود. پسرك تحت تاثير اين برخورد و با توجه به زمينه علاقه منديش به جغرافيا تصميم بزرگي را گرفت. او قصد داشت نخستين نقشه توريستي تهران را تهيه كند. اين كار براي جواني به سن و سال وي امري بسيار دشوار و غير ممكن به نظر مي آمد. اما عباس سحاب با تلاش بي وقفه و عزم راسخش مي خواست خلاف اين مساله را ثابت كند.

كار را با بيست و هفت ريال كه تمام دارايي او بود آغاز كرد. با اين دارايي يك شيشه مركب چين، و يكي دو متر كاغذ كالك و چند قلم هاشور خريده و به كمك وسايل مختصري كه در خانه داشت كارش را شروع كرد. روزها و شبها از پي هم مي آمدند و او سرسختانه مي كوشيد. دشواريهاي راه نمي توانست به عزم آهنين و اراده قوي وي فايق آيد و سرانجام بعد از شش ماه توانست به آرزويش جامه عمل بپوشاند.
عباس سحاب با شش ماه تلاش بي وقفه و شبانه روزي خود نخستين نقشه توريستي شهر تهران را تهيه كرد و در اين مدت شالوده و اساس موسسه جغرافيايي سحاب را در اتاق بيست متري واقع در زيرزمين خانه اي بنيان گذاشت كه امروزه پس از گذشت پنجاه سال به معتبرترين موسسه خصوصي جغرافيايي كشور و يكي از معتبرترين موسسات جغرافيايي جهان تبديل شده و نام وي نيز به عنوان پدر جغرافيا در ايران به ثبت رسيده است.

استاد عباس سحاب در سوم ديماه سال هزار و سيصد در روستاي فم شهر تفرش ديده به جهان گشود. وي تنها فرزند ذكور شادروان، استاد ابوالقاسم سحاب بود. استاد ابوالقاسم از دانشمندان و فضلاي آن منطقه در زمان خود بود كه عمري را در خدمت فرهنگ و آموزش كشور گذراند و آثار با ارزشي را در زمينه هاي تاريخ و فرهنگ اسلامي، جغرافيا و علوم ديني از خود بر جاي گذارد.

آثار معلوم و به جا مانده ايشان از هفتاد جلد تجاوز مي كند كه حدود سي و پنج جلد آن به چاپ رسيده است. علاوه بر اين چندين رساله در علوم و ادبيات و تاريخ دين و تفسير قرآن از او بر جاي مانده است كه اكنون به صورت مجموعه بسيار نفيسي در اتاق موزه مانند در موسسه سحاب نگهداري ميشود.

بنا به گفته اعضا خانوده استاد ابوالقاسم در هنگام تولد فرزندش عباس در زمستان سال هزار و سيصد، رييس معارف ولايت ثلاث(ملاير، نهاوند، تويسركان) و مقيم نهاوند بود و در شرايط دشواري خود را از نهاوند به روستاي فم رسانيد تا فرزند پسري را كه خداوند بعد از نه دختر به او عطا نموده بود و آرزو داشت از وي شخصيت بزرگي بسازد از نزديك ببيند. 

استاد ابوالقاسم فرزندش را در چهار سالگي به معلم قديمي خود ملاحسين شاهميري كه مكتب دار روستاي فم بود، سپرد و عباس سه سال از ايام كودكي خود را در مكتبخانه گذراند. او در هفت سالگي به همراه پدرش به تهران رفت و تحصيلات ابتدايي خود را در مدرسه كماليه كه پدرش نيز جزو معلمان آن مدرسه بود به پايان رساند. دوران متوسطه را نيز در مدارس ابن سينا و علميه گذراند. مهدي راهنما معلم دلسوز جغرافيا در دوره متوسطه به علاقه و استعداد كم نظير عباس جوان در زمينه جغرافيا پي برده و او را مورد توجه خاص قرار داد.

عباس كه در اين راه از حمايت و تشويق پدر دانشمندش نيز برخوردار بود استعداد درخشانش را با تهيه نقشه هاي جغرافيايي در كلاس به اثبات مي رساند. او كه دانش آموز ممتاز و بي رقيب كلاس جغرافيا بود به حدي در تهيه نقشه هاي جغرافيايي متبحر گرديد كه نام وي در دبيرستانهاي ديگر نيز، بر زبان معلمان و دانش آموزان جاري گذشت.

سحاب از نخستين تجربه تهيه نقشه در مدرس كماليه خاطره جالبي را نقل مي كند:
((در كلاس سوم دبستان معلمي به نام شيخ حسن داشتيم. روزي شيخ حسن به عنوان تكليف شب از بچه ها خواست تا نقشه اي از ايران را ترسيم كنند و فرداي آن روز به كلاس بياورند.
من چون هيچ طرحي از اين كار در ذهن نداشتم بدون انجام تكليف سر كلاس رفتم آن روز هر كدام از همكلاسيها با كاغذ پاره هايي به عنوان نقشه به كلاس آمده بودند. نوبت من كه رسيد به معلم گفتم كه نقشه را نكشيده ام و سيلي محكمي از او خوردم.

بعد كه نقشه بچه ها را ديدم، احساس كردم كه استعدادم در اين كار خيلي بيشتر از آنهاست و از معلم خواهش كردم كه اجازه دهد نقشه اي تهيه كنم و فرداي آن روز به كلاس بياورم. آن شب با علاقه در منزل نقشه اي بسيار شكيل، منظم و دقيق كشيدم و از آنجايي كه تحت تعليمات پدرم زبان فرانسه را آموخته بودم مشخصات روي نقشه را با زبان فرانسه علامتگذاري كردم. اما هنگامي كه صبح روز بعد آن را به معلمم نشان دادم سيلي ديگر خوردم.

معلم گفت:‌ نقشه نميكشي و بدتر از آن دروغ همي مي گويي؟ خودت اين نقشه را نكشيده اي
من هم براي اينكه ثابت كنم خودم آن را كشيده ام از معلم خواستم تا كاغذي به من بدهد. سپس نقشه اي به زبان فرانسه از اروپا كشيدم و بسيار زيبا رنگ آميزي كردم. معلم با مشاهده اين نقشه شرمنده شد و از من دلجويي كرده و مرا مورد محبت قرار داد.
از آن پس بچه ها نيز از كار من استقبال كردند و نقشه هاي خود را به من دادند تا برايشان ترسيم كنم. بعضيها هم كه نمره نقشه اشان بيست مي شد يك ريال به من مي دادند)).

هم اكنون از كارهاي دوران تحصيلي عباس سحاب نقشه بسيار جالبي از تقسيمات سياسي كشور فرانسه در مجموعه نقشه هاي سحاب به جا مانده است كه با نفيسي كم نظيري تهيه، و با دقتي تحسين آميز رنگ آميزي شده است. اين نقشه كه يكي از ده ها نقشه اي است كه سحاب به عنوان يك دانش آموز ترسيم كرده است به خوبي استعداد او را در فن نقشه كشي مشخص مي سازد. سحاب درگيري خود در نقشه سازي و انتخاب كارتوگرافي به صورت يك اشتغال مادام العمري را نتيجه دو انگيزه مي داند:‌يكي اينكه پدرش استاد ابوالقاسم با زحمت زيادي كتاب جغرافيايي معروف كارپنتر را به فارسي برگردانده اما به علت فراهم نبودن نقشه موفق به چاپ آن نشده و ناگزير آن را به صورت پاورقي روزنامه شفق سرخ منتشر ساخته بود. و اين امر عباس سحاب را بر آن داشته بود كه به فكر رفع اين نقيصه، و انتشار فارسي آن باشد و محرك ديگر برخورد او با جهانگردان فرانسوي در سالهاي نوجواني بود كه سحاب در اين مورد مي گويد:

((آن زمان كه من فكر تهيه اين نقشه را در ذهن مي پروراندم هيچ نقشه اي در سطح جامعه وجود نداشت، و اصولا آن زمان نگهداري و تهيه نقشه هرچند ناقص، جرم بود و مجازات داشت.
تنها ارتش يك سري نقشه هاي ناقص و پرغلط را به صورت محرمانه نگهداري ميكرد. مشكل اصلي من در تهيه اين نقشه اين بود كه اصل سند را در دسترس نداشتم، براي رسيدن به هدفم تصميم جسورانه اي گرفتم. به اداره جغرافياي ارتش مراجعه كردم و با وجود اينكه تهيه نقشه از نظر آنها جرم به حساب مي آمد، هدف و انگيزه ام را براي رييس آن سازمان تشريح كردم. او كه از حرفهاي من به شدت تحت تاثير قرار گرفته بود از من به خاطر هدفم قدرداني كرد و تمام امكانات لازم را در اختيارم قرار داد و من نيز توانستم نقشه را در مدت شش ماه آماده كنم)).

سحاب اين نقشه را ابتدا به خط لاتين تهيه و به دليل نداشتن امكانات چاپ با اوزاليد تكثير و عرضه كرد. اما بعدها توانست آن را در هزار نسخه سياه و سفيد چاپ و توزيع كند و با حاصل فروش آن متن فارسي آن را نيز در بازار عرضه نمايد. به اين ترتيب فعاليت هاي وي در زمينه تهيه نقشه آغاز گشت و پس از آن او به تهيه نقشه هاي مختلف از ايران و شهرهاي عمده آن پرداخت و موفق شد در فواصل زماني مختلف نقشه هايي سياه و سفيد كه گاهي در چند قطعه تهيه و به هم چسبانيده مي شد به بازار عرضه نمايد.

درآن سالها عباس سحاب به تنهايي كار مي كرد و تنها حامي و مشوق او پدرش بود كه در فن ترسيم نقشه ها كمكي نمي توانست به او بنمايد، اما خود وي با حوصله اي باورنكردني و با نفاست اعجاب انگيز تمام كار نقشه را خود انجام مي داد.

در آن روزها كارهاي سحاب بيشتر جنبه هنري داشت و گاهي اتفاق مي افتاد كه او ماهها وقت خود را صرف ترسيم كالك يك نقشه مي كرد. نقشه ها به طور عموم سياه و سفيد بودو از دو قسمت تشكيل مي شد. يكي اطلاعات جغرافيايي داخل كادر نقشه كه سعي اش بر اين بود كه هرچه بيشتر اطلاعات را گويا سازد تا هر بيننده بتواند از آن استفاده كند، و دوم كارهاي زينتي حاشيه نقشه كه در تمام نقشه ها وجود داشت و آن هم از دو قسمت تشكيل مي شد يك قسمت گل و بوته با طرحهاي هندسي كه بعدها مي شد با قالب گيري تكرار شود، اما سحاب تمام را با دشواري و حوصله تعجب برانگيزي با هاشور تهيه و همچنين ديگر علايم و آثار تاريخي مانند ابنيه و توليدات كه با اطلاعات متن نقشه مناسبت داشت را نيز فراهم مي كرد.

در مجموعه كالكهاي اين قبيل نقشه ها كه امروز از ذخاير تاريخي موسسه سحاب محسوب مي شود حدود سيصد و بيست قطعه كالك نقشه وجود دارد كه براي نقشه شناسان و جغرافي دانان بسيار ديدني و قابل توجه است.

استاد سحاب از آن دوران نقل مي كند:
((بعد از تهيه نقشه تهران به ترتيب نقشه هاي اصفهان، تبريز، شيراز، همدان و شهرهاي ديگر را كشيدم. نقشه اصفهان را با چهار ماه تلاش بي وقفه آماده كردم. در اين نقشه تمام اطلاعات جغرافيايي، طبيعي، مردم شناسي نوع فعاليت اقتصادي، نوع مسكن، نوع محصولات، شهرت اجتماعي و تاريخي و خلاصه تمام اطلاعات منطقه را ارايه كردم)) اين نقشه كه يكي از شاهكارهاي تهيه نقشه در ايران مي باشد هم اكنون در موسسه سحاب نگهداري مي شود.
درخلال اين سالها سحاب پدر دانشمندش را از دست داد، او كه از دوره كودكي با پدر همراه و همفكر و همواره از حمايت هاي روحي و عملي او برخوردار بوده از اين فقدان ضربه روحي شديدي خورده و مدتي دچار ياس و افسردگي گرديد، سپس به اين نتيجه رسيد كه روح آن مرحوم همانند دوره حياتش اكنون نيز از غمگيني و ناراحتي وي رنج مي برد و تصميم گرفت براي شادي روح پدر و همچنين براي التيام روح غمديده خود هر چه مصممتر به كار خود، به تهيه نقشه بپردازد و به اين ترتيب يك دوره فعاليت شديد،‌به گونه اي كه مايه تعجب اقوام داغدار وي مي شد براي او آغاز گشت.


نقشه كشورهاي عراق، كويت، عربستان، مكه و مراسم حج، افغانستان، كشورهاي مشترك المنافع، پاكستان، هندوستان و چند كشور ديگر حاصل اين دوره فعاليت وي مي باشند.
سحاب ابتدا اين نقشه ها را به دو زبان تهيه مي كرد اما بعدها كارش را به زبانهاي فارسي، انگليسي، عربي و حتي ژاپني توسعه داد.
سحاب در مورد تهيه نقشه هاي آموزشي بيان مي كند:
((بعد از تهيه نقشه مناطق مختلف كشور و همچنين كشورهاي ديگر تصميم گرفتم براي نخستين بار در ايران نقشه هاي آموزشي تهيه كنم كه از جمله اين نقشه هاي آموزشي نقشه ايران،‌آسيا، اروپا و قاره هاي ديگر بود كه براي چاپ آنها در مقياس مناسب هفتاد درصد، مجبور شديم با آلمان مكاتبه كنيم.
همچنين در سفر به اروپا نقشه هاي آنها را مي گرفتيم و به فارسي ترجمه مي كرديم و دوباره براي چاپ و توزيع و استفاده هاي لازم در همان كشورها نزد خودشان مي فرستاديم،‌در واقع ما نقشه هايمان را در سطح جهاني توزيع مي كرديم و به طور متقابل نقشه هاي آنها را نيز گرفته و به فارسي بر مي گردانديم)).
در اين سالها نام و آوازه موسسه سحاب در دنيا مي پيچد و اعتبار بسياري جلب مي كند و به گونه اي كه مؤسسات معتبر بين المللي با ان همكاري مي كنند كه از جمله اين همكاريها مي توان به سازمان يونيسف اشاره كرد كه ده هزار نسخه از اطلس جغرافيايي تهيه شده مؤسسه سحاب را به منظور توزيع در افغانستان سفارش داد.


يكي ديگر از نوآوريها و در حقيقت ماجراجوييهاي سحاب، ساخت كره جغرافيايي در ايران است. كه خود ماجرايي جالب دارد: سحاب كه در سفر به اروپا كره جغرافيايي را به چشم مي بيند عزم خود را جزم مي كند كه اين كار را براي نخستين بار در ايران انجام دهد. استاد دراين باره مي گويد:
((در سال هزار و سيصد و چهل و چهار خورشيدي با يك مؤسسه خارجي مكاتبه كردم و قصدم را در مورد تهيه كره به آنها بيان كردم آنها گفتند كه اگر شما كره را تهيه كنيد ما آن را براي شما آماده مي كنيم اينكار را كردم و آنها نيز در نهايت هزار نسخه از آن را درست كردند.
اما من به مشكل بزرگي برخوردم، زيرا پول پيش پرداخت كره ها را نداشتم. براي رفع مشكل مسئله را با يكي از دوستانم كه رييس بانك ملي ايران در ميدان ژاله سابق بود مطرح كردم و اوگفت: خانه ات را گرو بگذار تا بانك پول لازم را برايت مهيا كند و من موفق شدم با گرو گذاشتن سند خانه، پول لازم را تهيه كنم و براي نخستين بار در ايران كره جغرافيايي را به علاقه مندان علم جغرافيا عرضه كنم)).
اين ماجرا به گوش مطبوعات آن دوره رسيد، عمل سحاب در سطح جامعه مورد تحسين و تقدير قرار گرفت. يكي از روزنامه هاي آن دوران چنين نوشت(( خانه اي گرو رفت و نخستين كره جغرافيايي تهيه شد)).
با گذشت زمان و توسعه فعاليتهاي سحاب روز به روز تعداد سفارشهاي تهيه نقشه و ساير خدمات مؤسسه سحاب از سوي داخل و خارج كشور اضافه مي شد و اين امر موجب توسعه هر چه بيشتر مؤسسه سحاب مي گرديد.


مؤسسه پس از چند بار تغيير مكان سرانجام در سال هزار و سيصد و چهل و شش در مكان فعلي مؤسسه، ساختماني سه طبقه واقع در خيابان جابري تهران استقرار يافت. ولي حجم كار آن قدر بود كه حتي فضاهاي جديد هم ناكافي به نظر مي رسيد.
سحاب حياط خانه را سقف گذارده و فضاي آن را به صورت انبار بزرگي از محصولات توليدي خود درآورد. اما اين اقدام هم فضاي لازم را تامين نكرد و در نهايت مؤسسه، خانه مجاور را هم خريداري و به مركز اولي متصل و طبقات آنها را به هم مربوط ساخت و فضاي مناسبي براي ادامه كارهيا طراحي، نقشه كشي،‌عكاسي، ليتوگرافي و فروشگاه محصولاتش فراهم ساخت.
در طبقه اول اين ساختمان، مؤسسه سحاب يكي از غني ترين كتابخانه هاي جغرافيايي كشور را به وجود آورده كه در آن صدها اطلس كوچك و بزرگ به زبانهاي مختلف و هزاران كتاب و مجله و نقشه هاي جغرافيايي ناياب، انباشته شده و محلي براي تحقيقات جغرافيايي براي دانش پژوهان و محققان كشور به شمار مي رود.
از سال هزار و سيصد و سي و هشت براي نخستين بار نقشه هاي مختلف ايران و جهان نما در ايران رواج يافت و در مدارس ايران متداول گرديد. مؤسسه سحاب كه سهم عمده اي در اين امر داشت هر سال بر تعداد دقت و مرغوبيت محصولات خود افزود و به موازات تهيه و توزيع نقشه هاي جغرافيايي آموزشي در صدد تهيه اطلسها و ديگر تصاوير آموزشي از قبيل نقشه هاي گياه شناسي و آناتومي پزشكي و امثال آن برآمد.


لازم به ذكر است كه سحاب خدماتش را به جامعه علمي و فرهنگي كشور فقط به تهيه نقشه، اطلس يا توليد كره محدود نكرده است،‌مؤسسه در طول سالهاي فعاليت به كار نشر و چاپ و توزيع كتابهاي ارزشمند و همچنين ترجمه و تكثير نسخ آثار منحصر به فردي در زمينه هاي ادبي و علمي نيز پرداخته است.
عباس سحاب از يك امتياز استثنايي در زندگيش برخوردار است و ان دارا بودن فرزندان برومندي است كه همواره ياور او بوده اند و عاشقانه راهي را كه پدر به تنهايي آغاز كرده و در طول هفتاد و پنج سال عمر پربارش پيموده است، ادامه مي دهند. بخصوص دو فرزند ذكور او در بيست سال اخير كمك فراواني به توسعه مؤسسه سحاب كرده و اكنون كه عابس سحاب مراحل كهولت و بازنشستگي را مي گذارند آن دو فرزند با علاقه مندي زايد الوصفي برنامه هاي پدر را دنبال كرده و آن چنان با كفايت مؤسسه را اداره مي كنند كه روز به روز بر اهيمت و اعتبار علمي و فني آن با استفاده از روشهاي نوين تهيه و چاپ نقشه افزوده مي شود.
با مشاركتي كه فرزندان عباس سحاب در پيشبرد علم جغرافيا دارند و با توجه به اين كه پدر عباس، استاد ابوالقاسم سحاب نيز به جغرافيا علاقمند بود و به ان پرداخته است، ميتوان گفت كه سه نسل از اين خانواده عمر خود را در توليد و توزيع و اشاعه نقشه جغرافيا گذرانده و از لحاظ قدمت و اعتبار در تاريخ تحول كارتوگرافي ايران نام مؤسسه سحاب را در رديف مؤسساتي مانند بارتولومو در انگلستان و ونسو در آلمان به ثبت رسانيده اند.


استاد نخستين نمايشگاه جغرافيايي آثار خود را در سال هزار و سيصد و سي و نه در دانشسراي تهران برپا كرد و از آن تاريخ به بعد وي نه تنها در تمام نمايشگاههاي مهم كشور مشاركت جدي داشته،‌بلكه بارها به صورت مستقل در دانشگاهها و مراكز فرهنگي كشور در شهرهاي مختلف به شناسايي علم جغرافيا پرداخته و در جذب جوانان بسياري به اين رشته موفق بوده است.
به راستي هفتاد و پنج سال زندگي عباس سحاب همچون غزل دلنشيني است كه مفاهيم تلاش، عشق و فداكاري را بر آدمي الهام مي بخشد.
در خطوط چهره عباس سحاب مانند همه مردان بزرگ رد پاي عشقي عجيب به كارش به چشم مي خورد. او انسان خوشبختي است زيرا راه زندگيش را عاشقانه گزيده، عاشقانه پيموده و عاشقانه آن را ادامه مي دهد.
منبع كتاب اراده هاي پولادين معاصر ايران

Posted by Sara at 02:13 PM | Comments (9)

March 08, 2004

محمود دولت آبادی

محمود دولت آبادي نويسنده معروف معاصر در سال ۱۳۱۹ در دولت آباد بيهق متولد شد و در خانواده اي روستايي که از راه کار بر زمين سخت کوير ؛ روزگار مي گذراندند بزرگ شد . کودکي اش در روستا سپري شد . براي تحصيل به دولت آباد رفت و همزمان به کارهاي گوناگوني از جمله کفاشي و سلماني گري تا کارگري در کارخانه پرداخت . در ۲۰ سالگي به تهران مهاجرت کرد و براي جامه عمل پوشاندن به دغدغه هاي اصلي ذهنش به کار نوشتن و بازي در تئاتر مشغول شد و از راه کارگري در چاپخانه امرار معاش مي کرد .


دغدغه نوشتن با او قبل از مهاجرت به تهران او را به نوشتن چند داستان از سال ۱۳۳۷ واداشت . نخستين داستان چاپ شده او به نام « ته شب »در سال ۱۳۴۱ در مجله آناهيتا در تهران چاپ شد . از آن پس ؛ کار نوشتن را به صورت جد و با پشتکار ادامه داد و از سال ۱۳۴۷ داستانهايش در نشريات ادبي و بصورت کتاب به چاپ رسيد و براي وي شهرت زيادي را به بار آورد .


آثار وي عبارتند از :« ته شب (داستان )؛ هجرت سليمان و مرد (مجموعه داستان) ؛لايه هاي بياباني (مجموعه داستان) ؛ آوسنه بابا سبحان (داستان بلند) ؛ تنگنا (نمايشنامه ) ؛ باشبيرو ( نمايشنامه ) ؛ گاواره بان (داستان) ؛ ناگريزي و گزينش هنرمند ( مجموعه مقاله ) ؛ عقيل عقيل ( داستان ) ؛ موقعيت کلي هنر و ادبيات کنوني ( مجومعه مقاله ) ؛ ديدار بلوچ (سفرنامه) ؛ کليدر ( رمان) ؛ جاي خالي سلوچ ( رمان) ؛ ققنوس ( نمايشنامه ) ؛ آهوي بخت من گزل ( داستان) ؛ ما نيز مردمي هستيم ( گفت و گو ) ؛ کارنامه سپنج ( مجموعه داستان و نمايشنامه ) ؛ مجموعه مقالات دو جلد و روزگار سپري شده مرد سالخورده ( رمان) . » 

Posted by mona at 11:07 AM | Comments (9)

February 29, 2004

عارف عارف کیا

Aref Arefkiaعارف عارف کيا در ۲۹ مرداد ۱۳۱۹ (۱۰ اگوست ۱۹۴۱) در تهران چشم به دنيا گشود، او در زمان خود يکي از اولين خوانندگان پاپ بود. آشنايي عارف با دنياي خوانندگي و موسيقي از آنجا بود که مادرش آذري بود و در زمان کودکي با گوش دادن به راديو باکو به اين هنر علاقه مند شد. راديو باکو علاوه بر آهنگهاي آذري و غربي گاهي اوقات اوپراهاي معروف اروپايي را هم پخش ميکردند.

در سالهاي ۱۹۶۰ در حاليکه بيشتر آهنگها به صورت تصنيف بودند، عارف در آن زمان با ادغام کردن آهنگهاي غربي با غرلهاي رومنتيک (عاشقي) شيوه اي جديد از خوانندگي به ايران عرضه کرد. اين سبک جديد آهنگهاي عارف در بين جوانان کاملا مشهور بود، از اينجا بود که مراحل پيشرفت او شروع شد، تنها با سني ۲۱ شروع به خوانندگي در تلويزيون ملي ايران کرد.

در اولين حضور عارف در تلويزيون با دختري ايراني- آشوري آشنا شد که باهم قطعه هاي زيادي از موسيقي را اجرا کردند که مي توان «هفت آسمون» را نام برد. عارف بعدها با خوانندگاني همچون پوران، هايد، دلکش، الهه، و رامش قطعاتي از موسيقي را برگزار کرد. از قشنگترين آهنگهايي که عارف با هايده برگزار کردند مي توان به «وقتي تو هستي، آسمون پر از نوره ...»(براي گوش دادن اين آهنگ اينجا کليک کنيد) اشاره کرد.

از معروفترين کارهاي کارف مي توان به «درياي نور» اشاره کرد که هنوز بين ايرانيان مشهور ميباشد.همچنين يکي از معروف ترين خوانندگان براي فيلمها ميباشد، از اين فيلمهاي مي توان به فيلم سطان قلبها (با کارگرداني مرحوم محمدعلي فردين) را نام برد. عارف همچين در ۶ فيلم هم بازي کرده است.


در نيمه سال ۱۹۷۰ بود که از طرف مجله جوانان عارف و گوگوش را به عنوان برترين خوانندگاه پاپ برگزيدند، همچنين در همان سال بود که از طرف مجله زن روز عارف را مرد سال در بين آنهمه سياستمدار، شاعر، خواننده و ... انتخاب کردند.


عارف جوايز زيادي را دريافت کردي که در سال ۱۹۷۴ به علت خواندن آهنگي در بين بازيهاي آسياي از طرف شاه بزرگترين مدال را دريافت کرد.اين کنسرت عارف در برابر ۱۰۰،۰۰۰ نفر ايراني و ديگر مقامات عالي رتبه اي خارجي برگزار شد. اين کنسرت همانند اولين کنسرت خارجي عارف در شهر نيويورک بود که در جشن دويستمين سال استقلال آمريکا برگزار شده بود.


عارف در سال ۱۹۷۹ (اوايل انقلاب ايران) همراه با خانواده ايران را ترک کرد، ابتدا او براي ۳ سال در لندن اقامت گزيد و بعد از آن به لوس انجلس رفت (که آلان در انجا زندگي مي کند). عارف داراي ۳ دختر و يک پسر ميباشد که در اروپا و امريکا زندگي مي کنند. او يکي از اعضاي فعال تيم فوتبال ستارگان مبياشد و از ديگر اعضاي فعال اين تيم فوتبال اندي، ستار، داوود بهبودي و کامبير قرباني (پسر گوگوش) ميباشند.


در سالهاي اخير عارف يکي از اعضاي فعال در گروههاي سنتي، کلاسيک، و پاپ ميباشد. عارف در سال ۱۹۹۶ با همکاري همسرش شرکتي به نام Rfaye باز کردند که بيشتر آلبومهاي عارف و ديگر خوانندگان مشهوري همچون هايده، مازيار آنجا تکثير مي شوند.


عارف تا به حال ۵۰۰ آواز خوانده که از مشهورترين آلبومهاي او مي توان ماه و پلنگ، روزگار غربيست نازنين،آينه در آينه را نام برد.

* ترجمه از سايت شخصي عارف

Posted by Taha at 05:11 PM | Comments (4)

February 21, 2004

عماد خراسانی

عمادالدين حسنی برقعی ، معروف به عماد خراسانی شاعر مشهور خراسان در سال  ۱۳۰۰ و در مشهد به دنيا آمد و از دوازده سالگی سرودن شعر را آغاز کرد, در جوانی "شاهين" تخلص می کرد. سپس تخلص " عماد" را برگزيد. او زندگی سراسر عاسقانهيی داشت و همين عشق و شوريدگی غزلهای او را بر سر زبانها انداخت. عماد يک بار در زندگیاش ازدواج کرد اما همسرش هشت ماه بعد درگذشت. او از سال ۱۳۳۱ در تهران ساکن شد و تا آخر عمرش تنها زندگی کرد. «مهدی اخوان ثالث» که يکی از دوستان صميمی عماد بود در مقدمهيی بر کتاب «ورقی چند از ديوان عماد» شرح حال و زندگی کاملی از عماد را نوشته است که اين کتاب تاکنون بارها با همان مقدمه تجديد چاپ شده است.
پرويز خائفی يکی از غزلسرايان معاصر، عماد خراسانی را يکی از معتبرترين چهرههای غزل معاصر دانسته و گفت: در دورهيی که غزل در ادبيات ما شرايط خاصی داشت و به سکون و سرگردانی رسيده بود، «محمد حسين شهريار» ، «حسن رهی معيری» و «عماد خراسانی» هر کدام با زبان و بيان خاص خودشان در پی غزل اصيل و سنتی رفتند. در ضمن اينکه عماد با حفظ ساختار و استحکام شعر کهن، حالاتی را ارايه میدهد که قابل توجه است و درد جامعه امروز را میشناسد.
خائفی درباره زندگی و شعر عماد گفت: نکته مهم در غزل عماد، تجلی دردها، ناراحتیها و سرخوردگیهايی است که او در زندگیاش با آنها روبرو بوده است. او اصالت غزل را حفظ میکرد و هيچ وقت از روی تفنن غزل نگفته است ، بلکه مفهوم غزل يعنی عشق و دوست داشتن را شناخته وبه کار میبرد. خائفی کار عماد را بالاتر از شهريار دانست و گفت: شهريار تراش خاص زبان فارسی را گاهی اوقات رعايت نمیکرد، ولی زبان عماد شفاف و تراش داده شده است.
حسين منزوی نيز غزل عماد را غزلی بينابين دانسته و گفت: غزل عماد ضمن اينکه به ارزشهای کلاسيک پايبند است، از برخی فضاها و اصولهای تازه هم خالی نيست. غزل عماد عاشقانه است و کمتر از مضامين فلسفی و اجتماعی استفاده کرده است. منزوی گفت: غزل عماد، غزل و تغزل و حديث نفس است. البته طبيعی است که در سن و سال پيری مانند همه به شکايت از دنيا و مسائل آن بپردازد، اما غزل او مانند غزل سايه و يا نيستانی نيست که علاوه بر طرح مضامين شخصی و عاطفی، به مشکلات اجتماعی و مسائل زمانه نيز بپردازد.
عماد خراسانی شاعر معاصر ايرانی صبح سه شنبه 28بهمن پس از يک دوره بيماری در 82 سالگی در تهران درگذشت.
نمونه‌اي از غزل‌هاي عماد خراساني ـ غزلسرا و تصنيف‌سراي معاصر:


پيش ما سوختگان، مسجد و ميخانه يكيست
حرم و دير يكي، سبحه و پيمانه يكي است
اينهمه جنگ و جدل حاصل كوته‌نظريست
گر نظر پاك كني، كعبه و بتخانه يكيست
هر كسي قصه شوقش به زباني گويد
چون نكو مي‌نگرم، حاصل افسانه يكيست
اينهمه قصه ز سوداي گرفتارانست
ورنه از روز ازل، دام يكي، دانه يكيست
ره هركس به فسوني زده آن شوخ ار نه
گريه نيمه شب و خنده مستانه يكيست
گر زمن پرسي از آن لطف كه من مي‌دانم
آشنا بر در اين خانه و بيگانه يكيست
هيچ غم نيست كه نسبت به جنونم دادند
بهر اين يك دو نفس، عاقل و فرزانه يكيست
عشق آتش بود و خانه خرابي دارد
پيش آتش، دل شمع و پر پروانه يكيست
گر به سرحد جنونت ببر عشق عماد
بي‌وفايي و وفاداري جانانه يكيست

Posted by Taha at 02:20 PM | Comments (4)

February 17, 2004

پروفسور احمد پارسا بنيانگذار گياه شناسي نوين ايران

پروفسور، دكتر احمدپارسا از نخستين پيش كسوتان علم گياه شناسي نوين ايران، نخستين استاد گياه شناسي دانشگاه تهران و نخستين ايراني بود كه كار تحقيق علمي فلور (رستني هاي) ايران را آغاز كرد و در نهايت دقت و ظرافت به انجام رساند.
وي «موزه علوم طبيعي ايران» را بنيان نهاد و بزرگترين اثر او، تأليف كتاب فلور مستقل ايران به نام «فلوردوليران» به زبان فرانسه است. پروفسور پارسا بيش از ۶۰ سال از عمر خود را به تحقيق و تفحص درباره طبيعت ايران پرداخت و پنج سال پيش، در سن ۹۰ سالگي، در حالي كه هنوز به حرفه اش، سرزمينش و آثارش عشق مي ورزيد، با طبيعت و هر آنچه داشت وداع كرد. پروفسور پارسا در فاصله سال هاي ۱۳۲۱ تا ۱۳۲۹ شمسي نخستين فلور مستقل ايران را به نام فلور «دوليران» به زبان فرانسه تأليف كرد كه در ۵ جلد و بيش از ۷۰۰۰ صفحه از سوي وزارت فرهنگ آن زمان منتشر شد.
كار تأليف فلور ايران با امكانات آن زمان، كاري بسيار بزرگ و سخت بود، اما دكتر پارسا، آن را با صبر و حوصله و تحمل مشقت هاي بسيار به پايان رساند. تأليف اين فلور در حالي انجام شد كه فلور بسياري از كشورهاي ما را خارجي ها مي نوشتند. حتي پيش از آن نيز، اتريشي ها و آلماني ها، فلور ايران را جمع آوري مي كردند.
گونه هاي گياهي ايران، گاه از طريق تاجران اروپايي به اين كشورها منتقل مي شد و بعد، از موزه هاي اين كشورها سر درمي آورد و پروفسور پارسا در آن شرايط حس مي كرد كه بايد كاري كند. شاگردان استاد معتقدند كه وي، زماني به تنهايي به اين كار پرداخت كه نه در دانشگاه تهران (تنها دانشگاه نوبنياد آن زمان) و نه در هيچ جاي ايران، هرباريوم، كتابخانه تخصصي، امكانات پژوهشي و همكاران علمي متخصص براي اين كار نبود.پروفسور پارسا براي انجام تحقيقات خود، بناچار از منابع و نوشته هاي گياه شناختي خارجي به ويژه «فلورا ارينتاليس بواسيه» و مجموعه هاي گرد آورنده دانشمندان و جهانگردان اروپايي بهره گرفت و براي اين كار، سالها تلاش كرد.
وي به مطالعه و تحقيق منابع خارجي اكتفا نكرد بلكه به تنهايي و يا به كمك دانشجويان و همكاران ايراني خود، به گرد آوري نمونه هاي جديدي از فلور ايران پرداخت.
پروفسور پارسا در بررسي هاي خود در خارج و داخل كشور توانست، ترادف گياه شناختي بسياري از گونه هاي گياهي را نشان دهد و از تكرار آن، جلوگيري كند. چرا كه نمونه هاي گياهان ايران را گياهشناسان و پژوهشگران اروپايي در مدت حدود دو قرن و نيم از نواحي مختلف گرد آورده و بي توجه به كارهاي ديگران مستقلاً بررسي و نامگذاري كرده بودند و از اين رو نام هاي علمي مترادف بسياري در نوشته هاي گياه شناختي اروپاييان بود كه گمراه كننده بود.
«دكتر احمد قهرمان» استاد دانشگاه تهران و از شاگردان پروفسور پارسا در اين باره مي گويد:  «اگر به عصري كه استاد پارسا كارهاي تحقيقاتي علمي و پايه اي را براي تأليف فلور در ايران شروع كرد، توجه كنيم، مي بينيم كه آغاز اين كار بزرگ با چه دشواري ها و مشكلاتي روبه رو بود و نگارش آن تا چه اندازه به صبر، حوصله، پشتكار، خستگي ناپذيري و تحمل  نياز داشت. با توجه به وسعت كار و اين واقعيت كه فلورهاي كشورهاي همجوار ايران مثل تركيه و عراق را دانشمندان خارجي تدوين كرده اند، تأليف فلور ايران از كارهاي شاخص علمي در قرن ۱۹ ميلادي است.»













011665.jpg


پروفسور پارسا براي انجام اين كار، تمامي گياهان و رستني هاي ايران را جمع آوري و كدگذاري كرد و نخستين مرحله پژوهشي خود را پس از اخذ دكتراي گياهشناسي و بازگشت به ايران به جمع آوري نمونه هاي گياهي زادگاهش «تفرش» اختصاص داد و پس از آن، نمونه هاي ديگر نقاط ايران را نيز جمع آوري كرد. پروفسور «قدرت الله پارسا» از خويشاوندان و دوستان نزديك استاد مي گويد: «خوب به ياد دارم در سال هاي ۱۳۲۷ كه من، دوره دبيرستان را مي گذراندم، تابستان ها ايشان به تفرش مي آمد و سرگرم نمونه  برداري و تحقيق از گياهان كوههاي آن منطقه مي شد و روزانه بيش از ده ساعت به نوشتن كتابهاي گياهشناسي به زبان فرانسه مي پرداخت و مرتباً نوشته هاي آماده شده را براي چاپ مجموعه كتاب «فلور ايران» به تهران و وزارت فرهنگ آن زمان مي فرستاد.» وي، علاوه بر اين پژوهش به بررسي فلور كشورهاي ديگر نيز پرداخت و سپس نمونه هاي منحصر به فردي از فلور ايران را ضمن تحقيقات خود، بررسي كرد كه بعدها در ۵ جلد متمم فلور مذكور شدند. پروفسور پارسا در اواخر عمر خود مجدداً در فلور گياهي ايران تجديد نظر كرد و سپس نسخه  جديدي از آن را با كمك «دكتر زين العابدين ملكي» (يكي از شاگردان خود) تهيه و ترجمه كرد كه چاپ آن در ۱۱ جلد پيش بيني شده است و تاكنون جلد اول و دوم آن (به ترتيب در سال ۱۳۵۸ و ۱۳۶۳) از سوي وزارت فرهنگ و آموزش عالي به چاپ رسيده است.
پروفسور قدرت الله پارسا مي گويد: «فلورهاي تأليفي استاد از كارهاي عالي او در سطوح بين المللي است كه زينت بخش تمام دانشگاههاي اروپايي و آمريكايي است. وقتي در سال ۱۳۵۰ در پاريس مشغول تحصيل بودم، به اتفاق پروفسور احمد پارسا به دانشكده علوم و موزه گياهان دانشگاه پاريس رفتيم و رئيس دانشكده از استاد بسيار استقبال و تجليل كرد و كتاب هاي مفصل او را در كتابخانه آن دانشكده نشان داد و اظهار داشت كه اين كتاب ها از كامل ترين و بهترين كتاب هايي است كه استادان و دانشجويان به عنوان مرجع استفاده مي كنند.»
ساير تأليفات
استاد پارسا داراي مقالات بسياري در مورد فلور ايران در مجلات بين المللي به خصوص در نشريه علمي گياه شناسي «كيو» لندن است. از تأليفات استاد به زبان فارسي نيز مي توان دو جلد كتاب گياهان شمال ايران (سال ۱۳۱۸، شركت چاپخانه ارژنگ تهران)، كتاب دارونامه (۱۳۲۵، انتشارات وزارت فرهنگ سابق)، كتاب اندام شناسي گياهان (سال ۱۳۳۱، انتشارات وزارت فرهنگ سابق)، ۳ جلد كتاب تيره شناسي يا تاگزونومي گياهان آوندي (سال ۱۳۳۴، انتشارات دانشگاه تهران) و... را نام برد.
موزه علوم طبيعي ايران از تأسيس تا فراموشي
پروفسور احمد پارسا ، پس از اخذ دكتراي گياه شناسي و علوم طبيعي در فرانسه، به ايران بازگشت. وي در سالهاي نخست مراجعت، به تنهايي و در سال ۱۳۱۶ كه در مقام استاد گياهشناسي دانشكده علوم و دانشسراي عالي دانشگاه تهران قرار گرفت، به اتفاق برخي شاگردان خود به گرد آوري گياهان ايران پرداخت. در سال ۱۳۲۴ موزه علوم طبيعي را با بودجه وزارت فرهنگ آن زمان كه تأمين كننده بودجه دانشگاه تهران نيز بود، در قسمتي از ساختمان بزرگ دبستان حكيم نظامي سابق (واقع در مقابل موزه ايران باستان) تأسيس كرد و گياهان گردآوري شده را به منظور تأسيس «هربيه ملي» به آن موزه انتقال داد و به اين ترتيب «هرباريوم موزه علوم طبيعي ايران» را بنيان نهاد. در سال ۱۳۳۳ وزارت فرهنگ به علت تفكيك بودجه اش از بودجه دانشگاه، بودجه اين موزه را قطع و نياز خود را به محل آن اعلام كرد و هرباريوم و اشياي موزه به ناچار به ساختمان دانشكده علوم دانشگاه تهران منتقل شد.
با مأموريت دكتر پارسا در سال ۱۳۳۵ به آمريكا، سرپرستي موزه به «دكتر علي زرگري» واگذار شد و سپس در همان سال، با تأسيس «مؤسسه مطالعات مناطق خشك» دردانشگاه تهران، گياهان اين موزه به اين مؤسسه منتقل شد كه متأسفانه از آن سنگ ها و فسيل ها ديگر اطلاعي در دست نيست و به اين ترتيب، نام «هرباريوم موزه علوم طبيعي» از ميان رفت.
دكتر زرگري مسئوليت هرباريوم مؤسسه مطالعات مناطق خشك را تا سال ۱۳۴۰ به عهده داشت. با انحلال اين مؤسسه، گياهان هرباريوم آن به دانشسراي عالي انتقال يافت و پس از آن «دكتر گل گلاب» اين نمونه ها را به دانشكده داروسازي انتقال داد. «دكتر قهرمان» در اين باره مي گويد: «يادم مي آيد كه با دكتر شيباني رئيس وقت دانشگاه تهران رفتيم پيش ايشان و گفتيم كه اين نمونه ها را پس بدهند ولي كارمندهايشان را به ما دادند و در حالي كه ما با تورم نيروي كار مواجه بوديم، گياهان هنوز همان جا بود. بعد از انقلاب هم، خيلي سعي كرديم كه آنها را پس بگيريم اما نشد.»
به اين ترتيب «هر باريوم» پروفسور پارسا كه تقريباً حاوي همه گياهان مذكور در فلور ايران بود - از جمله، نزديك به ۲۵۰ گونه جديدي كه وي از ايران براي فلور دنيا تشخيص داده و به نام خود او بود و نمونه نخست آنها در مورد گياه شناسي «كيو» لندن هنوز به عنوان «تايپ» وجود دارد- در اين دست به دست شدن ها از بين رفت. پروفسور احمد پارسا در نامه اي كه به دكتر احمد قهرمان (۱۰/۲/۱۳۷۳) نوشته، آورده است: «... من از سرنوشت موزه تاريخ طبيعي خودم بسيار ناراحتم. آن كلكسيون معظم  زمين شناسي (فسيل و سنگ) و جانورشناسي و گياه شناسي چه شد؟ من از هر نمونه گياهان ايراني، يكي يا چند تا داشتم كه در «كيو» به دقت نامگذاري كرده بودم. گويا سرنوشت همه كلكسيون ها را به دست و عهده چند نفر بي اطلاع و مغرض داده بودند...»
پروفسور دكتر احمدپارسا دردوم خرداد سال ۱۳۷۶ در كاليفرنيا درگذشت.

Posted by Sara at 09:31 AM | Comments (3)

February 11, 2004

تراختنبرگ کیست؟

Jakow Trachtenbergدر هفدهم ژوئن در اودیسه روسیه متولد شد.پس از اتمام تحصیلاتش در رشته مهندسی معدن با رتبه نخست همانجا مشغول بکار شد.
با شروع جنگ جهانی اول او به برلین رفت. در همان زمان یک روش ساده فراگیری زبانهای خارجی را ابداع کرد. با شروع جنگ جهانی دوم که او را نیز درگیر ساخت وی به یکی از اردو گاه های هیتلر تبعید شد.در همان جا بود که وی روشهای ساده ذهنی را بدون در اختیار داشتن حتی یک قلم و کاغذ تعمیم داد و این اصل را به اثبات رسانید که تمام اعمال حساب از قواعد خاصی پیروی می کنند که با دانستن آنها هم به پرورش ذهن کمک کرده ایم و هم دیگر نیازی به ماشین حساب نخواهیم داشت


با کمک روشهای محاسباتی سریع هر فرد عادی به راحتی می تواند با انگشتان دست به سرعت یک ماشین حساب تمامی اعمال حساب شامل ضرب تقسیم جمع و تفریق را حساب کند.
پس از آرادی وی که روشهایش را نیز تکمیل نموده بود به سوئیس رفت و در آنجا یک موسسه ریاضیات تاسیس نمود و به اموزش روشهایش خود را تا پایان عمر سرگرم نمود.در لیست آموزش دیدگان این موسسه نام آقای آلبرت انیشتاین نیز میدرخشد.


بزودی در همین سایت با برخی از روشهای او آشنا خواهید شد.


Posted by قربانی at 02:15 AM | Comments (4)

February 05, 2004

پرفسور محمود حسابی

سيد محمود حسابي(Mahmood Hesabi) و (Mahmoud Hessaby) در سال 1281 (هـ. ش) از پدر و مادري تفرشي در تهران متولد شدند. چهار سال از دوران كودكي رادر تهران سپري نموده بودند كه به همراه خانواده (پدر، مادر، برادر) عازم شامات شدند. در 7 سالگي تحصيلات ابتدايي خود را در بيروت، با تنگدستي و مرارت‏هاي دور از وطن، درمدرسه كشيش‏هاي فرانسوي آغاز كردند و همزمان، توسط مادر فداكار، متدين و فاضله خود (خانم گوهرشاد حسابي) تحت آموزش تعليمات مذهبي و ادبيات فارسي قرار گرفتند. استاد، قرآن كريم را حفظ و به آن اعتقادي ژرف داشتند. ديوان حافظ را نيز از بر داشتته و به بوستان و گلستان سعدي، شاهنامه فردوسي، مثنوي مولوي، منشآت قائم مقام اشراف داشتند.


 پس از ورود به دوره متوسطه، جنگ جهاني اول آغاز شد، و به علت تعطيل شدن مدارس فرانسوي، پس از دو سال، براي ادامه تتحصيل، به كالج آمريكايي بيروت رفتنند و سپس در سن7 1 سالگي، موفق به اخذ ليسانس ادبيات گرديدند. در 19 سالگي ليسانس بيولوژي گرفته، سپس موفق به اخذ مدرك مهندسي راه و ساختمان شده و با نقشه‏كشي و راهسازي، به امرار معاش خانواده كمك مي‏كردند. ضمناً استاد در رشته‏هاي پزشكي، رياضيات و ستاره‏شناسي، تتحصيلات آكادميك داشتند. به خاطر قدرداني از زحمات وي، ششركت راهسازي فرانسوي كه در آن مشغول به كار بودند، ايشان را براي ادامه تحصيل، به كشور فرانسه اعزام كرد و در سال 1924 م به دانشكده برق اكول سوپريورد و الكتريسيته پاريس وارد و در سال 1925 م فارغ التحصيل شدند. هم زمان با تحصيل در رشته معدن، در راه آهن برقي فرانسه كار مي‏كردند، تا مهندسي معدن را گرفتند، و در معادن آهن شمال فرانسه و معادن زغال سنگ ايالت سار مشغول خدمت شدند. سپس به خاطر روحيه علمي كه داشتند، تحقيقات خود را در دانشگاه سوربن، در رشته فيزيك دنبال كردند و در سال 1927 م در سن 25 سالگي دانشنامه دكتراي فيزيك خود را با رساله حساسسيت سلولهاي فتوالكتريك با درجه عالي دريافت كردند. استاد با موسيقي سنتي ايراني و موسيقي كلاسيك غربي به خوبي آشنا، و در نواختن پيانو و ويولن تبحر داشتند. در چند رشته ورزشي كسب موفقيت نمودند، در شنا داراي ديپلم نجات غريق شدند.



دكتر محمود حسابي در طول عمر پربار خود، مصدر مشاغل و خدمات علمي و فرهنگي متعددي بودند كه چند نمونه از آن به اين شرح است:


 


 


 


- تأسيس مدرسه مهندسي وزارت راه و تدريس در آنجا (1306 هـ. ش)
- نقشه برداري و رسم اولين نقشه مدرن راه ساحلي سراسري ميان بنادر خليج فارس، تأسيس دارالمعلمين عالي و تدريس در آنجا (1307 هـ. ش)
- ساخت اولين راديو در كشور (1307 هـ . ش)
- تأسيس دانشسراي عالي و تدريس در آنجا (1308 هـ. ش)
- ايجاد اولين ايستگاه هواشناسي در ايران (1310 هـ. ش)
- نصب و راه اندازي اولين دستگاه راديولوژي در ايران (1310 هـ. ش)
- تعيين ساعت ايران (1311 هـ. ش)
- تأسيس بيمارستان خصوصي (گوهرشاد) به نام مادرشان (1312 هـ.ش)
- تدوين قانون و پيشنهاد تأسيس دانشگاه تهران و تأسيس دانشكده فني (1313 هـ.ش)
و رياست آن دانشكده و تدريس در آنجا (1315 هـ. ش)
- تأسيس دانشكده علوم و رياست آن دانشكده از (1321 تا 1327 و از 1330تا 1336هجري شمسي) و تدريس درگروه فيزيك آن دانشكده تا آخرين روزهاي حيات،
- تأسيس مركز عدسي سازي- ديدگاني- اپتيك كاربردي دردانشكده علوم دانشگاه تهران، - مأموريت خلع يد ازشركت نفت انگليس در دولت دكتر مصدق و اولين رييس هيئت مديره و مديرعامل شركت ملي نفت ايران،
- وزير فرهنگ دردولت دكترمصدق(1330هجري شمسي)
- پايه گذاري مدارس عشايري و تأسيس اولين مدرسه عشايري ايران (1330هجري شمسي)
- مخالفت با طرح قرارداد ننگين كنسرسيوم و كاپيتولاسيون درمجلس،
- مخالفت با قرارداد دولت ايران درعضويت سنتو«باكت بغداد» درمجلس،
- تأسيس اولين رصدخانه نوين درايران، تأسيس اولين مركز مدرن تعقيب ماهواره ها درشيراز (1335هجري شمسي)
- پايه گذاري مركز مخابرات اسدآباد همدان (1338هجري شمسي)
- تدوين قانون استاندارد و تأسيس مؤسسه استاندارد ايران (1333هجري شمسي) ژئوفيزيك دانشگاه تهران (1330هجري شمسي)،
- استاد ممتازدانشگاه تهران (ازسال1350هجري شمسي)،
- پايه گذاري مركز تحقيقات و راكتور اتمي دانشگاه تهران و تأسيس سازمان انرژي اتمي و عضو هيئت دائمي كميته بين المللي هسته اي(1330 - 1349هجري شمسي)
- تشكيل و رياست كميته پژوهشي فضاي ايران و عضو دائمي كميته بين المللي فضا (1360هجري شمسي)
- تاسيس انجمن موسيقي ايران، مؤسس و عضو پيوسته فرهنگستان زبان ايران(1349هجري شمسي) تا آخرين روزهاي فعاليت.
- فعاليت دردونسل كاري و آموزش 7 نسل استاد و دانشجو ازخدمات ارزنده پرفسور حسابي بشمار مي رود.


استاد به چهارزبان زنده دنيا: فرانسه، انگليسي، آلماني و عربي تسلط داشته و همچنين به زبانهاي سانسكريت، لاتين، يوناني، پهلوي، اوستايي، تركي و ايتاليايي اشراف داشتند.
درزمينه تحقيق علمي: 25مقاله، رساله و كتاب ازاستاد چاپ شده است. تئوري« بي نهايت بودن ذرات» ايشان درميان دانشمندان و فيزيكدانان جهان شناخته شده است. نشان «كوماندور دولالژيون دونور» بزرگترين نشان علمي كشورفرانسه به ايشان اهداگرديده است. استاد تنها شاگرد ايراني پرفسور اينشتين بوده و درطول زندگي با دانشمندان طرازاول جهان نظير« پرفسور انيشتين، شرودينگر، بورن، فرمي، ديراك، بوهر... و ادبايي چون آندره ژيد، برتراندراسل مرد اول علمي جهان» برگزيده شدند(1990م) و دركنگره 60سال فيزيك ايران(1366هجري شمسي) به عنوان پدرفيزيك ايران ملقب گرديدند. پرفسور دكترسيد محمود حسابي در12شهريور1371هجري شمسي در بيمارستان دانشگاه ژنو بدرود حيات گفتند. مقبره استاد بنا به خواسته خودشان درزادگاه خانوادگي ايشان در شهردانشگاهي تفرش قراردارد.


روحش شاد و يادش گرامي ، راهش پر رهرو باد

Posted by Sara at 08:00 AM | Comments (11)

February 03, 2004

غلامرضا تختی

غلامرضا تختیغلامرضا تختي در روز پنجم شهريور ماه ۱۳۰۹ در خانواده‌اي متوسط در محله‌ي خاني آباد تهران به دنيا آمد. " رجب خان" - پدر تختي - غير از وي دو پسر و دو دختر ديگر نيز داشت كه همه‌ي آنها از غلامرضا بزرگتر بودند. " حاج قلي"، پدر بزرگ غلامرضا، فروشنده‌ي خوار و بار و بنشن بود. از قول رجب خان، تعريف مي‌كنند كه حاج قلي در دكانش بر روي تخت بلندي مي‌نشست و به همين سبب در ميان اهالي خاني آباد به حاج قلي تختي شهرت يافته بود. همين نام بعدها به خانواده‌هاي رجب خان منتقل شد و به " نام خانوادگي" تبديل شد. 
رجب خان با پولي كه از ماترك پدرش به دست آورده بود، در محل سابق انبار راه‌آهن زميني خريده و يك يخچال طبيعي احداث كرده بود واز همين راه مخارج زندگي خانواده‌ي پرجمعيت خود را تامين مي‌كرد.
نخستين واقعه‌اي كه در كودكي غلامرضا روي داد و ضربه‌اي بزرگ و فراموش نشدني بر روح او وارد كرد، آن بود كه مرحوم پدرش براي تامين معاش خانواده‌ي ناچارشد خانه‌ي مسكوني خود را گرو بگذارد.
شادروان تختي به لحاظ مشکلات خانوادگي فقط ۹ سال در دبستان و دبيرستان منوچهري خاني آباد درس خواند و در سال ۱۳۲۹ به سبب علاقه به کشتي و ورزش باستاني به باشگاه پولاد رفت. 
تختي در دوران زندگي ورزشي اش رکورد دار شرکت در المپيک ها و کسب بيشترين مدال از اين آوردگاه بود. درچهار دوره المپيک حضور داشت و حاصل آن يک طلا، دو نقره و يک عنوان چهارم بود که در کشي ايران اين امر اتفاق نادري است. جهان پهلوان علاوه بر قهرماني، به لحاظ منش و رفتار انساني و سجاياي اخلاقي پسنديده و جوانمردي و نوع دوستي شهره خاص و عام بوده است. 
او زندگي خود را وقف مردم کرده بود. شادروان تختي در ورزش باستاني و کشتي پهلواني نيز داراي تبحر و مهارت بود، چنان که سه بار پهلوان ايران شد و هر بار کشتي گيران نامداري را مغلوب کرد.
وي چهار ماه پس از بازگشت از آخرين سفر خود(توليدو،۱۹۶۶) در آبان ماه سال ۱۳۴۵ زندگي مشترک خود را با همسرش آغاز کرد؛ که حاصل آن تولد بابک در سال ۱۳۴۶ بود و سرانجام پس از گذشت چهار ماه از تولد فرزندش خبر درگذشت جهان پهلوان همه را در اندوهي عظيم و بهتي شگفت انگيز فرو برد.

افتخارات تختي:غلامرضا تختی در بازیها المپیک
بازيهاي المپيک:
پنجاه و دو هلسينکي :مدال نقره ۷۹ کيلو گرم
پنجاه و شش ملبورن: مدال طلا ۸۷ کيلو گرم
شست رم: مدال نقره ۸۷ کيلو گرم
شست و چهار توکيو: چهارم۹۷ کيلو گرم
قهرماني جهان:
پنجاه و يك هلسينکي: مدال نقره ۷۹ کيلو گرم
پنجاه و چهار توکيو: نفر پنجم ۸۷ کيلو گرم
شست و يك يوکوهاما: مدال طلا ۸۷ کيلو گرم
شست و دو توليدو: مدال نقره ۹۷ کيلو گرم
بازيهاي آسيايي:
پنجاه هشت توکيو: مدال طلا ۸۷ کيلو گرم
جمع مدالهاي غلامرضا تختي: هشت ، ۴ طلا، ۴ نقره
المپيک ۳ - جهاني ۴ - بازيهاي آسيايي ۱

تختي اولين کشتي گير ايراني است که موفق شد در سه وزن مختلف صاحب مدال هاي جهاني و المپيک بشود: جهاني 51 و المپيک 52 (در 79 کيلوگرم)، المپيک 56، 60، جهاني تهران و يوکوهاما ( در 87 کيلو) و جهاني 62 توليدو در 97 کيلو.

* برگفته از همبستگی دات نت

Posted by Taha at 12:03 AM | Comments (7)

January 09, 2004

پیکاسو

پیکاسواز مشهورترين نقاشان عصر حاضر و مبتكر شيوه معروف (كوبيسم) است. وي در سال 1881 ميلادي قدم به عرصه وجود گذاشت و گرچه اصالـتـا اسپانيايي بود اما همه عمر هنري اش در كشور فرانسه سپري شد و به همين سبب فرانسه را ميهن هنري خود معرفي مي كرد. از مهمترين آثار اين نقاش بزرگ تابلوي (گورنيكا)ي او است. پيكاسو در سال 1973 ميلادي در 92 سالگي بدرود حيات گفت.

Posted by Sara at 06:53 PM | Comments (6)

January 08, 2004

ايرج بسطامی

 زنده یاد ايرج بسطامی خواننده وطن منايرج بسطامی خواننده آواز های اصيل و ترانه های عرفانی که اهل بم بود و برای ديدار پدر و مادر در شهر خود به سر می برد، زير آوار ماند و جان باخت.


ايرج بسطامی در سال ۱۳۳۶در بم به دنيا آمد و تا قبل از بروز زلزله دلخراش اين منطقه، در همين شهر زندگی می کرد. او موسيقی را نزد عموی خود، يدالله بسطامی فرا گرفت سپس برای تکميل آموزه هايش به تهران آمد و از محضر استاد محمدرضا شجريان بهره برد.

سيروس علی نژاد، روزنامه نگار سرشناس، می گويد: "موسيقی را نزد استادان فن از جمله شجريان آموخته بود و وقتی درست آموخته بود، پا به صحنه گذاشته بود. می گفت که موسيقی در خانواده پدری او ريشه دار است. پدرش هنوز در ساعات فراغت ساز می زد. اما خود را بيشتر مديون عمويش يدالله بسطامی می دانست که از نظر او در موسيقی استادی و مهارت داشت. او بود که صدا و ذوق ايرج را به موسيقی کشف کرده بود و از همان نوجوانی شروع کرده بود به آموختن گوشه ها و رديف های موسيقی اصيل به او. اين عمو در اوايل انقلاب فوت شد. پس از مرگ او، ايرج به تهران آمد و نزد استادان و بيشتر از همه خود مشکاتيان موسيقی خواند و کم کم به ميدان آمد."

بسطامی در فعاليت هنری خود با اساتيد ديگری همچون پرويز مشکاتيان، محمدرضا درويشی و کيوان ساکت همکاری داشته است.

وی يک بار در سال ۱۹۹۰به همراه پرويز مشکاتيان به اروپا رفت و کنسرتهای متعددی