Mashaheer | مشاهیر

September 23, 2003

2 نیما یوشیج

نیما در سال 1276 هجری شمسی در دهکده ای به نام یوش ، واقع در مازنداران چشم به جهان گشود.. خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده فرا گرفت ولی دلخوشی چندانی از آخوند ده نداشت چون او را شکنجه می داد و در کوچه باغها دنبال نیما می کرد .
پس از آن به تهران رفت و در مدرسه عالی سن لویی مشغول تحصیل شد .... در مدرسه از بچه ها کناره گیری می کرد و به گفته خود نیما با یکی از دوستانش مدام از مدرسه فرار می کرد و پس از مدتی با تشویق یکی از معلمهایش به نام نظام وفا به شعر گفتن مشغول گشت و در همان زمان با زبان فرانسه آشنایی یافت و به شعر گفتن به سبک خراسانی مشغول گشت.
در سال 1300 منظومه قصه رنگ پریده را سرود که در روزنامه میرزاده عشقی به چاپ رساند ... در همان زمان بود که مخالفت بسیاری از شاعران پیرو سبک قدیم را برانگیخت.... شاعرانی چون: مهدی حمیدی ، ملک الشعرای بهار و..... به مخالفت و دشمنی با وی پرداختند و به مسخره و آزار وی دست زدند .
نیما سبک خاص خود را داشت وبه سبک شاعران قدیم شعر نمی سرود و در شعر او مصراعها کوتاه و بلند می شدند .
نیما پس از مدتی به تدریس در مدرسه های مختلف از جمله مدرسه عالی صنعتی تهران و همکاری با روزنامه های چون: مجله موسیقی ، مجله کویر و...... پرداخت.
از معروف ترین شعرهای نیما می توان به شعرهای افسانه ، آی آدمها، ناقوس ، مرغ آمین اشاره کرد.
نیما در 13 دی 1328 چشم از جهان فروبست...

فریاد می زنم ،
من چهره ام گرفته !
من قایقم نشسته به خشکی !
مقصود من ز حرفم معلوم بر شماست ،
یک دست بی صداست ،
من ، دست من کمک ز دست شما می کند طلب،
فریاد من شکسته اگر در گلو ، وگر
فریاد من رسا ،
من از برای راه خلاص خود و شما،
فریاد می زنم
، فریاد می زنم!!

(با تلخیص)

Posted by mona at 12:53 PM

Comments

شاهرخ H | *

May 13, 2004

نيما: وجود و تبلور شعر نو در عصر امروز بود


alireza abdolmaleki H | *

May 01, 2004

lotfan mataleb bishtary ra darbareye har kasy benevisid>


135 H | *

April 23, 2004

مطالبتان خیلی مختصر بود .


حامد H | *

April 15, 2004

خيلي ممنون بابت كمك شما


mousavi H | *

December 10, 2003

آره


سخخسن H | *

November 22, 2003

غعكغ


بوف کور H | *

September 29, 2003

بسيار عالي، ولي اگه تو مهربونيه دو تا چشم گم شديد پس پيدا شدنه، اگه تو حسرتِ يه شونه مهربون هستيد كه تو اوج آسمون با سبكبالي هر لحظه سايش رو سرتونه پس شمائيد كه زندگي ميكنيد، اگه چشماتون ستاره بارون هرشب اگه بالشتون خيس ميشه اگه دلتون داغ ميشه ...... شما ئيد كه زندگي ميكنيد به خودتون بباليد، خوشا به سعادتون، البته ميشد يه جورايي بهتر خوشبخت بود ولي خاطراتِ يه خوشبختي كه هر لحظه با انسان باشه انسان يه جوراي ديگه خوشبخت هستش يه جورايي خالصانه تر با صفا تر. به اميد ديدار.


مهندس سعيد H | *

September 27, 2003

سلام
اوووهه بابا چقدر آدم اينجا مينويسند. اونوقتا اينقده شلوغ نبيد!


 

Home | About Us | Archive | Search | Links | Contact | UP