Mashaheer | مشاهیر

March 05, 2003

2 عاشقانه ﴿از فروغ فرخ زاد﴾

عاشقانه
اي شب از روياي تو رنگين شده
سينه از عطر توام سنگين شده

اي به روي چشم من گسترده خويش
شاديم بخشنده از اندوه خويش

همچو باراني كه شويد جسم خاك
هستيم زآلودگي ها كرده پاك

اي تپش هاي تن سوزان من
آتشي در سايه مژگان من

اي زگندم زارها سرشاتر
اي ززرين شاخه ها پربارتر

اي بگشوده بر خورشيدها
در هجوم ظلمت ترديدها

با توام ديگر زدردي بيم نيست
هست اگر، جز درد خوشبختيم نيست

اي دل تنم من و اين بار نور؟
هاي هوي زندگي در قعر گور؟

اي دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من

پيش از اينت گر كه در خود داشتم
هر كسي را تو نمي انگاشتم

درد تاريكي ست درد خواستن
رفتن و بيهوده خود را كاستن

سرنهادن برسينه دل سينه ها
سينه آلودن به چرك كينه ها

در نوازش، نيش ماران يافتن
زهر در لبخند ياران بافتن

زر نهادن در كف طرارها
گم شدن در پهنه بازارها

آه، اي با جان من آميخته
اي مرا از گور من انگيخته

چون ستاره، با دو بال زرشان
آمده از دور دست آسمانها

از تو تنها بيم خاموشي گرفت
پيكرم بوي هم آغوشي گرفت

جوي خشك سينه ام را آب تو
بستر رگهام را سيلاب تو

در جهاني اينچنين سرد و سياه
با قدم هايت هدم هايم به راه
............

Posted by Taha at 07:52 PM

Comments

اندی H | *

April 20, 2004

بابا خيلی با حالين
بی زحمت عکسهای مشاهيرمان را در بيو گرافی ها بگذاريد


نیلوفر H | *

March 01, 2004

شعرهای سهراب سژهری فريدون مشيری.... بنويسيد


محمد حسین شکیب H | *

February 14, 2004

واقعاْ مرحبا به اين کاری که کرديد . بالاخره بايد از يک جا شروع کرد و اطلاعات مفيد را به فارسی به همه ارائه داد .


حسين.م H | *

February 07, 2004

از اينكه شعر فروغ رانوشتيد ممنونم


 

Home | About Us | Archive | Search | Links | Contact | UP